غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
322
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
واپستر نهاد و بدين راضى شد كه او سكوت كند ، نه به سود آنان سخن گويد و نه به زيان آنان . ولى او چنين نكرد و معاضدت زنگى آشكار نمود . بدر الدين نزد الملك الاشرف موسى پسر الملك العادل صاحب ديار جزيره و خلاط رسول فرستاد و خود را وابستهء او نمود و در طاعت او درآمد و از او يارى خواست . الملك الاشرف نيز اجابت كرد و بذل مساعدت نمود ، و نزد مظفر الدين كس فرستاد و اين حالت را تقبيح كرد و از او خواست كه به حق بازگردد و گر نه او با سپاهش قصد او خواهد كرد . ولى از اين عمل خويش سودى حاصل نكرد تا آنگاه كه رسولان خليفه ناصر عباسى و الملك الاشرف بيامدند و خواستار صلح شدند . بناچار مصالحه كردند و در حضور رسولان پيمان بستند و سوگند خوردند . چون پيمان صلح بسته شد نور الدين ارسلانشاه پسر الملك القاهر صاحب موصل بمرد . پس از او برادرش ناصر الدين محمود به پادشاهى رسيد . او در اين هنگام سه سال داشت . سپاه براى او سوگند وفادارى خورد و بدر الدين او را به مركب نشانيد . مردم خوشدل شدند زيرا دانستند پادشاه آنان باز هم يكى از افراد خاندان اتابكى است . هم در اين سال الملك العادل ابو بكر پسر ايوب در هفتم ماه جمادى الآخر بمرد . مدت عمرش هفتاد و سه سال بود و مدت پادشاهىاش هجده سال . پس از او از ميان پسرانش الملك الكامل صاحب مصر به جايش نشست . ديگر پسران عبارت بودند از : الملك المعظم صاحب دمشق ، الملك الاشرف صاحب حرّان و رها و خلاط ، الملك المظفر شهاب الدين غازى صاحب ميافارقين ، الملك الحافظ صاحب قلعهء جعبر ، الملك العزيز صاحب بانياس ، الملك الصالح اسماعيل صاحب بصرى ، الملك الفائز يعقوب ، الملك الامجد عباس ، الملك الافضل و الملك القاهر . چون نور الدين الملك القاهر صاحب موصل بمرد و برادرش ناصر الدين به امارت رسيد بار ديگر ديگ طمع عماد الدين و مظفر الدين به جوش آمد زيرا ناصر الدين خردسال بود . اينان مردان خود را گرد آورده بسيج حركت كردند . چون اين خبر به بدر الدين لؤلؤ رسيد ، نزد عز الدين ايبك سردار سپاه الملك الاشرف كه در نصيبين بود كس فرستاد و آنان را فراخواند تا به آنان مستظهر باشد . اينان در چهارم رجب سال 615 به موصل راندند و چند روز استراحت كردند . سپس از دجله گذشتند و در جانب شرقى آن در يك فرسنگى موصل فرود آمدند . مظفر الدين سپاه